دوشنبه, 12 آذر 1397 - 15:41

فرآیندهای انگیزشی سازمان: پرخاشگری، قدرت و مخاطره پذیری(قسمت ششم)

انگیزش مخاطره پذیری

در مثال زیر کدام گزینه انتخاب می شود:

این دو مورد را در نظر بگیرید. اول، شخصی دو شق الف و ب دارد. بنابر شق الف 50درصد احتمال می رود که 1000 دلار ببرد و 50درصد احتمال باخت همان 1000 دلار. بنابر شق ب 25درصد احتمال وجود دارد که 1200 دلار ببرد و 75درصد که 300 دلار ببازد. چون با محاسبات ریاضی به آسانی می توان نشان داد که شخصی مستمرا شق الف را بر می گزیند هیچ عایدش نمی شود، در حالی که شخصی که پیوسته شق ب را انتخاب می کند سرانجام 75 دلار نصیبش می گردد، بدیهی است که باید شق ب برگزیده شود. پرسش این است که آیا وی چنین می کند؟ دوم، شخصی دو شق الف و ب دارد. شق الف عینا مثل شقی است که در بالا شرح داده شد، در صورتی که شق ب مشتمل است بر 50درصد احتمال بردن 10000 دلار و 50درصد احتمال باختن 10000 دلار. با همان روش ریاضی، می توان دریافت که نتیجه نهایی هر دو شق، با توجه به مجموعه ای از انتخاب های مستمر، صفر خواهد بود. بنابراین، هر دو شق باید هم اندازه انتخاب شوند.

انگیزش مخاطره پذیری

پرسش این است که آیا چنین است؟ پاسخ به این پرسش ها، با توجه به الگویی که اظهار می دارد آدمی عاقل و خردمند است و در پی بیشینه کردن منافع خود پیش می رود، مثبت است. با این وجود، در زندگی واقعی سازمانی، اغلب این شق ها هم اندازه انتخاب نمی شوند. در نتیجه، در این مورد که عقل و خرد زیربنای این فرآیند است شک و تردید جدی به بار می آید. بلکه، موقعیت چنین می نماید که مردم اغلب مخاطره های افراطی را در این انتخاب ها ترجیح می دهند و اگر بنا باشد این علت چنین تصمیماتی را بفهمیم، باید فرآیندی را که سبب شکل گیری رفتارهای مخاطره پذیر می شود را بررسی کنیم. از جمله این عوامل، به نظر می رسد که داده های پژوهشی حاکی از صحت موارد زیر باشد:

1 – تفاوت های بارز جنسیتی در مخاطره پذیری وجود ندارند؛ هر دو جنس تحت شرایط مشخص مخاطره های بیشتری را می پذیرند.

2- مردم تمایل دارند که با بالا رفتن سن از میزان مخاطره پذیری بکاهند( وروم و پوهل، 1971)

مطلب مرتبط: فرآیندهای انگیزشی سازمان: پرخاشگری، قدرت و مخاطره پذیری(قسمت پنجم) / انگیزش کسب و حفظ قدرت سازمانی

3- افرادی که اضطراب امتحان بالایی دارند (یعنی، نسبت به موفقیت و شکست حساسیت نشان می دهند) و بسیار علاقه مندند که تصور مطلوبی از خود به دیگران نشان بدهند، صرف نظر از جنبه های بخردانه موقعیت، در رفتار مخاطره پذیری خود بسیار هماهنگ عمل می کنند. اینکه درجه مخاطره پذیری آنها بالا یا پایین باشد بستگی به هنجارهای آن گروه اجتماعی دارد که با آن همانندسازی می کنند.

4- افرادی که تنها یکی از این ویژگی ها را دارند و یا هیچ کدام را ندارند در تصمیم گیری خود خردمندانه ترند تا کسانی که هر دو خصوصیت را دارند، بنابر این، از لحاظ مخاطره پذیری در میانه قرار گرفته اند، به این معنا که رفتار خود را بنا به اقتضای موقعیت در جهت عقل و خرد تغییر می دهند.

5- معمولا هنگامی که مردم به صورت گروهی عمل می کنند خطرپذیرتر رفتار می کنند تا هنگامی که تنها عمل می کنند. در عین حال گاهی هم محافظه کارتر می شوند، بسته به اینکه در آن زمان انتخاب های محافظه کارانه از نظر اجتماعی مطلوب تر و نفوذهای اجتماعی بارز باشند یا انتخاب های مخاطره آمیز. اساسا، مخاطره پذیری در گروه ها تابعی است از همرنگی با هنجارهای جاری اجتماعی.

6- از جمله ویژگی های شخصی مربوط به مخاطره پذیری عبارتند از برون گرایی(مثبت) نیاز پیشرفت(علاقه بسیار به مخاطره های متوسط) و ترس از شکست(حداکثر علاقه یا به مخاطره های افراطی و یا به هیچ گونه مخاطره)

مطلب مرتبط: فرآیندهای انگیزشی سازمان: پرخاشگری، قدرت و مخاطره پذیری(قسمت سوم) / اندازه سازمان و پرخاشگری

با این حال در یک دسته بندی کلی نظریه های انگیزش پرخاشگری بر دو گونه اند. یک دسته از آنها می تواند در امتداد ابعاد مربوط به نظریه های انگیزشی که در زمینه عملکرد و موفقیت کار است طبقه بندی شود. بدین سان، نظریه ناکامی- پرخاشگری، که این چارچوب بسیار مشهور است و در اصل در آزمایشگاه های آزمایشی پدید آمد، نمونه ای از یک نظریه انتظار-ارزش است، بدین معنا که هنگامی برای حصول اهداف مطلوب به پرخاشگری اقدام می شود که احتمال موفقیت بسیار باشد. نظریه هماهنگی هم در مطالعه پرخاشگری مفید است، آنگونه که کار والسترها و برشاید نشان می دهد.

این پژوهشگران همان چارچوب برابری را که ادمز در مطالعات موفقیت به کار برد، برای نشان دادن این نکته به کار گرفته اند که شخص با تخفیف و تحقیر دیگران، با ابراز پرخاشگری نسبت به آنها می تواند بازده های متوازن به دست آورد. گروه دوم نظریه های پرخاشگری با دسته اول در این نکته متفاوتند که بیشتر حول خود پرخاشگری، مستقل از سودمندی آن دور می زنند، از جمله آنها عبارتند از (1) نظریه زیمباردو و در مورد گمنامی و فردیت زدایی به عنوان عواملی که منجر به سست شدن قیود جامعه علیه پرخاشگری می شوند و (2) نظریه شخصیت سلطه جو، فردی که نسبت به دیگر افراد متفاوت خصمانه است و از اجتماعی شدن سلسله مراتبی، مذکرگرا و تنبیهی حاصل می شود. انگیزش قدرت در سال های اخیر به عنوان پدیداری مورد علاقه قرار گرفته است که هم از لحاظ پیامدهای مثبت و هم از جهت پیامدهای منفی آن باید مطالعه و فهمیده شود.

مک کللند یک برنامه پژوهشی به راه انداخته است که پیرامون مفهوم دو چهره از قدرت دور می زند. یک چهره مثبت است، یعنی مستلزم سوق دادن دیگران به سوی موفقیت است، در صورتی که چهره دوم منفی است بدین معنا که مستلزم مهار دیگران بدون توجه به بازده هاست. کارهای نظری دیگری در رابطه با انگیزش قدرت توسط ماینر و راون مفاهیمی متفاوت از این را به کار می برند، در عین حال آنان هم سازوکارهایی برای روشن ساختن نیاز قدرت پیشنهاد می کنند.

مطلب مرتبط: فرآیندهای انگیزشی سازمان: پرخاشگری، قدرت و مخاطره پذیری(قسمت دوم) / افزایش گنجایش ذاتی پرخاشگری در سازمان

در آخر: می توان چنین گفت که انگیزش مخاطره پذیری ظاهرا تابعی است از شماری از فرآیندهای اساسی روانشناختی و جامعه شناختی از قبیل (1) آرزوی فرد برای موفقیت و ترس او از شکست و (2) هنجارهای اجتماعی مشخص در آن زمان.

روانکاو فروش ایران*

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی